محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

282

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

است جدا . انتباه [ در بيان اعتدال در لون ] اعتدال در قوام بول ظاهر است و اعتدال در رائحه نيز معلوم ، اما اعتدال در لون آن است كه اترجى بود يا قريب به احمر ناصع بود حسب اختلاف المذهبين ، چنانچه در بحث بول اصفر در ضمن اترجى با حجج جانبين مشروحا ذكر يافته و در اينجا نيز قدرى گفته مىشود مع بيان آن كه لون مجموعهء اخلاط سرخ است . بدان كه نزد بعضى قدما لون معتدل مر بول را آن است كه قريب زعفرانى باشد ، يعنى ناريت به استكمال رسيده باشد و به زعفرانيت قريب شده ، لهذا گفته‌اند كه بول اصحا فيما بين نارى و زعفرانى است ، چه انتهاى شى واحد نسبت به چيزى كه بعد او است و نظر به ابتداى خود ما بين مىشود لا محاله . و گذشت كه بعد نارى مرتبهء زعفرانى است و بينهما درجهء ديگر نيست ، چنانچه در بحث اترجى گذشت . و حجت قدما آن است كه بول اخلاط طبيعى مجموعهء سرخ قريب به قانى است و اين مستلزم آن است كه لون بول طبيعى هم سرخ بود اما فروتر از قانيت ، بهر آن كه بول مائيتى است كه جدا مىشود از اخلاط مصفى شده ، پس از پختن اخلاط در جگر و شك نيست كه جزوى از اخلاط ممزوج به ماء مىآيد و چون وى ملون است آب را كه بىلون و شفاف است نيز به رنگ خود مىسازد ، ليكن از آن كه به واسطهء اختلاط ماء معتدل المقدار اصل رنگ شكسته و ضعيف مىشود و از مرتبهء قانيّت فروتر مىگرايد و قريب به احمر ناصع مىنمايد ، پس بول طبيعى واجب است كه چنين باشد . و بر بودن لون مجموعهء اخلاط سرخ دو دليل گفته‌اند : يكى آن كه غالب اخلاط خون است و لون طبيعى خون قانى است ، پس واجب است كه مجموعهء آن سرخ نمايد ، بنا بر مقهوريَّت اجزاى ديگر تحت غالب و به واسطهء تدارك يكى مر ديگرى را كه غير دم است ، چه سواد كه مثلا در خون از امتزاج سودا حاصل مىشود بياض و صفرت را كه از بلغم و صفرا واقع مىگردد تدارك مىكند و لون هيچ كدام از اينها ظاهر نمىتواند شد تا كه طبيعىاند ، پس بالضرور غير از لون خون محسوس نمىگردد در اين مجموعهء مركب الاخلاط ، لهذا گفته‌اند : كه خون صرف كه بىاختلاط خلط ديگر باشد كمتر يافته مىشود ، لأن الدم هو مركب الاخلاط . دوم آن كه در مقصود مشهود است كه اگر بعد فصد با وجود تغير لون خون از سواد به حمرت در آنجا كه فساد به كيفيت بود خون بند نكنيم در اكثر ضرر مىرساند و اين نيست مگر به واسطهء بر آمدن خون طبيعى كه مركب الاخلاط است ، پس لون اخلاط طبيعى نباشد الا سرخ . و از اين توهم نشود كه لون صفرا و خون اگرچه جدا باشد نيز سرخ مىباشد ، زيرا كه آنچه گفته شد از حمرت لون اخلاط به اعتبار تركب آنها با خون است لا غير ، پس سپيد بودن بلغم مثلا در حالت بساطت و انفراد و سرخ نمودن او در حالت تركيب با خون ضرر به مدعا ندارد كما لا يخفى . و حجت متأخرين آن است كه حالت صحت شك نيست كه فضول كمتر متولد مىشوند به واسطهء قوت طبيعت و كثرت تحليل . و ايضا معلوم شده كه بودن صفرا معتدل المقدار در بول لازم است تا خبردار كند انسان را بر دفع بول و مع ذلك به واسطهء اعتدال در مقدار كيفيت حرقت نيز نيارد و اگرچه فضول ديگر هم با بول ممزوج مىباشد اما صفرا نسبت به ديگران بيشتر مىباشد با بول ، لما قلنا . پس حالت صحت كه مستلزم قلَّت اختلاط فضول است با بول بنا بر قلَّت تولد آنها در بدن واجب آيد كه بول اترجى باشد يا تبنى و ليكن به استقرا يافته‌اند كه تبنى بىغلبهء برودت و بدون كمى صفرا از قدر معتدل صورت نمىبندد پس بول اصحا محصور به اترجى باشد و الله اعلم . و در بحث الوان بول در اين محل مفصل گفته‌ايم ، وجه تطبيق بين القولين با